تبليغاتX
گیوتین

گیوتین

"از چشم گیوتین فضا هم سری است برای قطع شدن"

اقلیدس فلج!

خط می کشم

کوتاه و راست

دو انتهایش را می بندم

با تو و من.

قوسش می دهی

انتها را بر می داری

- من را -

بر می داری

می گذاری برود...

می شود بگویی چرا همیشه

نیم خط را

دوست داری؟

(بردیا کامیار)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/06/21ساعت 17:39  توسط هورمزد  | 

حاج آقا

با اون هیکل چاق و خپله و ریش بلند جای مهر روی پیشونی و تسبیحی که بدست داشت

به هر جوونی که می رسید شروع می کرد به ایراد گرفتن از طرز لباس پوشیدنش که

چرا تی شرتت چسب و کوتاهه و چرا شلوارت پاره ست و چرا موهات سیخ سیخه

و آهای خانوم شما چرا روسریت رفته عقب و چرا مانتوت تنگ و کوتاهه و ...

و بعد شروع می کرد به سرزنش کردن که همین شماهایین که

اسلام رو در معرض خطر قرار می دین و از این حرفها!!!

یه روز داشتم از خیابون پشتیه پارک (که خیلی خلوت بود) رد می شدم که متوجه چند متر جلوترم شدم

که حاج ِقا داشت با دو تا دختر صحبت می کرد!

با خودم گفتم حتمآ داره باز نصیحتشون می کنه که یکدفعه

.

دیدم حاجی داره شماره ی اون دوتا رو تو گوشیش ذخیره می کنه!!!!!

(سام ستایش)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/06/20ساعت 23:43  توسط هورمزد  | 

هنوز...

گفت:بچه ها٬ببخشید پامو دراز می کنم.آخه خیلی خستم.

بچه ها خندیدند.فکر کردند دارد شوخی می کند.

جا خورد.به خودش نگاهی انداخت.تازه یادش آمد:هجده سالی می شد که دیگر پا نداشت.

خودش هم خندید!

(بردیا کامیار)

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/06/17ساعت 4:45  توسط هورمزد  | 

رباعی های بی کلمه - پنجم:از تو به تو

در خاطرم از خاطره ات واژه نشست

در قالب وزن های گم٬قافیه بست

این شعر ـ به انضمام من ـ تقدیمت؛

هر چند که یک رباعی بی کلمه است!

(بردیا کامیار)

+ نوشته شده در  شنبه 1387/06/16ساعت 9:52  توسط هورمزد  |