اقلیدس فلج!
کوتاه و راست
دو انتهایش را می بندم
با تو و من.
قوسش می دهی
انتها را بر می داری
- من را -
بر می داری
می گذاری برود...
می شود بگویی چرا همیشه
نیم خط را
دوست داری؟
(بردیا کامیار)
"از چشم گیوتین فضا هم سری است برای قطع شدن"
کوتاه و راست
دو انتهایش را می بندم
با تو و من.
قوسش می دهی
انتها را بر می داری
- من را -
بر می داری
می گذاری برود...
می شود بگویی چرا همیشه
نیم خط را
دوست داری؟
(بردیا کامیار)
به هر جوونی که می رسید شروع می کرد به ایراد گرفتن از طرز لباس پوشیدنش که
چرا تی شرتت چسب و کوتاهه و چرا شلوارت پاره ست و چرا موهات سیخ سیخه
و آهای خانوم شما چرا روسریت رفته عقب و چرا مانتوت تنگ و کوتاهه و ...
و بعد شروع می کرد به سرزنش کردن که همین شماهایین که
اسلام رو در معرض خطر قرار می دین و از این حرفها!!!
یه روز داشتم از خیابون پشتیه پارک (که خیلی خلوت بود) رد می شدم که متوجه چند متر جلوترم شدم
که حاج ِقا داشت با دو تا دختر صحبت می کرد!
با خودم گفتم حتمآ داره باز نصیحتشون می کنه که یکدفعه
.
دیدم حاجی داره شماره ی اون دوتا رو تو گوشیش ذخیره می کنه!!!!!
(سام ستایش)
بچه ها خندیدند.فکر کردند دارد شوخی می کند.
جا خورد.به خودش نگاهی انداخت.تازه یادش آمد:هجده سالی می شد که دیگر پا نداشت.
خودش هم خندید!
(بردیا کامیار)
در قالب وزن های گم٬قافیه بست
این شعر ـ به انضمام من ـ تقدیمت؛
هر چند که یک رباعی بی کلمه است!
(بردیا کامیار)