آگهی
صفحه ی نیازمندی ها.آگهی کار:
"به یک «کافی من» جوان برای کار در کافی شاپ نیازمندیم"
چشمانش برق زد.بعد مدت ها گشتن٬این یک کار استثنائی به حساب می آمد.
باورش نمی شد.دوباره نگاه کرد.
"با ۵ سال سابقه ی کار"!
(بردیا کامیار)
"از چشم گیوتین فضا هم سری است برای قطع شدن"
صفحه ی نیازمندی ها.آگهی کار:
"به یک «کافی من» جوان برای کار در کافی شاپ نیازمندیم"
چشمانش برق زد.بعد مدت ها گشتن٬این یک کار استثنائی به حساب می آمد.
باورش نمی شد.دوباره نگاه کرد.
"با ۵ سال سابقه ی کار"!
(بردیا کامیار)
می نوشتم شب و روز از وفا و دل تنگ و دوری راه و صمیمیت و عشق
می فرستادم تا تو بخوانیشان زود لکن هر چه در دل داشتم
کاغذ و خط و قلم در توانایی اینها نشاید باشد بیان کردن آن
در تب و تاب نگفتن شاید سخنی مانده به جا
ای که اکنون سخنم با دل توست در دلت مانده وفایی اگر
گوش کن به کلام دل غمگین و زبان لالم با زبانی بی زبان با تو سخن می گویم
هرچند سخت است بیان کردن آن ولی می گویم
هرچند کاغذ و خط و قلم قادر به بیان آن نیست ولی می گویم
می گویم با تمامی وجود می گویم
تا به کی چشمی کور٬چشم به راهت باشد
تا به کی گوشی کر٬با ترنم صدای نازت خاطره تازه کند
تا به کی اسم زیبای تو را با زبان لالم بر زبان آورم و باز جوابی به گوشم نرسد
تا به کی عشق سوزانت را در دل سوخته ام آب ریزم تا که خاموش شود
تا به کی ......
(سام ستایش)
اما نخندیدی.
و من از اخم هایت عکس گرفتم.
و جایزه ی زیباترین عکس دنیا را به من دادند.
حالا فهمیدم
چرا نمی خندیدی...
(بردیا کامیار)
تو به خاطر انسان٬این جهان را خلق کردی و انسان به خاطر این جهان از تو روی بر می گرداند!
تو به خاطر انسان٬قوانین را تنظیم کردی و انسان به خاطر خواسته هایش قوانین را زیر پا می گذارد!
تو به خاطر انسان٬فرشتگان را دستور سجده دادی و انسان به جای تو
فرشتگان (از نوع زمینی) را سجده می کند!
تو به خاطر انسان عشق را آفریدی و انسان به خاطر عشق تو را انکار می کند!
اینست جواب خوبی های معبود به بنده اش!!!
(سام ستایش)
اندیشیدم.مرور کردم.خندیدم.دلتنگ شدم.دلتنگ آنهایی که دیگر نمی بینمشان.آرزو کردم.دوباره دیدنشان را.دعا کردم.بهتر از مرا بیابند.دعا کردم.همچون آنها را بیابم.و ایمان آوردم.به خدای دوستی ها...
تنها نوشتم:
"از ما که گذشت
به ابر بیاموزیم
از عطش گیاه نمیرد."
(بردیا کامیار)
*شعر از مرحوم استاد نصرت رحمانی
با زجر و شکنجه ی خودت پیرم کن
هر چند تحمل اسیری سخت است
باشد٬تو ز لطف٬لقاء تقدیرم کن.
(سام ستایش)