تبليغاتX
گیوتین - نیمکت

گیوتین

"از چشم گیوتین فضا هم سری است برای قطع شدن"

نیمکت

احساس کرد دختری که آنطرف تر٬روی نیمکت روبرویی نشسته٬دارد به او نگاه می کند.

نگاهی به چپ و راست خود انداخت:روی نیمکت٬به جز او کسی ننشسته بود.

پیراهنش را مرتب کرد.با دست موهایش را صاف کرد.

مدتی گذشت.دیگر مطمئن شده بود که دختر بیشتر این مدت به او خیره شده بود.

بلند شد تا به طرف او برود.

نگاهش به عقب افتاد.یکه خورد:

در کوچه ی پشت پارک٬درست پشت سر او٬یک ماشین مدل بالا پارک شده بود.

(بردیا کامیار)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/06/06ساعت 12:50  توسط هورمزد  |