افسوس
نشنیدی فریاد چشم هایم را
چشمانی که پاهایت را التماس می کرد
التماس می کرد نرو!
پاهایی که قدم بر می داشت
قدم هایی که بر روی دل من می گذاشت!
و آن را لگدمال می کرد!
دلی که با تمامی تمام شدنش هنوز ناتمام مانده بود!
و تو با رفتنت آن را تمام کردی
افسوس که تو این ها را نفهمیدی.
(سام ستایش)
