تا به کی ... ؟!
می نوشتم شب و روز از وفا و دل تنگ و دوری راه و صمیمیت و عشق
می فرستادم تا تو بخوانیشان زود لکن هر چه در دل داشتم
کاغذ و خط و قلم در توانایی اینها نشاید باشد بیان کردن آن
در تب و تاب نگفتن شاید سخنی مانده به جا
ای که اکنون سخنم با دل توست در دلت مانده وفایی اگر
گوش کن به کلام دل غمگین و زبان لالم با زبانی بی زبان با تو سخن می گویم
هرچند سخت است بیان کردن آن ولی می گویم
هرچند کاغذ و خط و قلم قادر به بیان آن نیست ولی می گویم
می گویم با تمامی وجود می گویم
تا به کی چشمی کور٬چشم به راهت باشد
تا به کی گوشی کر٬با ترنم صدای نازت خاطره تازه کند
تا به کی اسم زیبای تو را با زبان لالم بر زبان آورم و باز جوابی به گوشم نرسد
تا به کی عشق سوزانت را در دل سوخته ام آب ریزم تا که خاموش شود
تا به کی ......
(سام ستایش)
